
اكنون
May 28, 2009
- Comments (3)
- Permalink
زندگي پيله وار من درست مثل حسه زندگي جنين در رحم مادر
آرامش عجيبي داره
هر چند ديدن آسمان، به تصويري در ذهن و رويا معطوف مي شه
اينبار
پروانه اي
بالي
پروازي
در كار نيست؛
صدايم گرفته
خسخسه گلويم خطوط ارتباطيم را بسته
مني نا آشنا در من خانه كرده
گلويم تا صبح زوزه مي كشد
زوزه هايش خواب را از چشمانم مي گيرد
ماه هاست نخوابيدم
سلاخي مي خواهم تا با ضربه اي اين زوزه ها رو خفه كند
به خوبي مي دانم دست نوشته هاي روزي به دوره سبزي وارد محفل گرم خانواده اي خواهد شد.
پيله ام خورشيد ندارد و ماهش هميشه خواب است
من ِ نا آشنا پيوسته آزارم مي دهد


- Comments -
احساس قشنگی دارین.
موفق باشید ...
سلام...اثار زیباتونو دیدم....باید سر فرصت مورد بررسی قرار بگیره
eyvooooool